خرید بک لینک
فیکریندن گئجهلر یاتا بیلمیرمبو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرمنئیلهییم کی سنه چاتا بیلمیرمآیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیقهر بیر درددن اولار یامان آیریلیقاوزوندور هیجریندن قارا گئجهلربیلمیرم من گئدیم ها

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: يکشنبه 15 دی 1398 ساعت: 13:26

مرورگر شما از پخش موزیک آنلاین پشتیبانی نمی کند رستن از دامت، نتوانم! محبوبِ زیبا….●♪♫طاقتِ هجرت، ندارم… محبوبِ زیبا…●♪♫با ما چه کردی، جز جفا؛ محبوبِ زیبا؟●♪♫رحمی کن آخر؛ بی وفا! محبوبِ زیبا…●♪♫سر ت

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: يکشنبه 15 دی 1398 ساعت: 13:26

در دنیای آدم های غیر واقعی

لال ها عاشق نمیشوند

چون نمیگویند دوستت دارم

کورها عاشق نمیشوند

چون نمیتوانند ببینند، لذت ببرند و تمجید کنند

ناشنواها هیچ وقت نباید بنوازند

چون نمیشنوند

در دنیای آدمهای غیر واقعی

همیشه باید بگویید دوستت دارم

ببینید و تعریف کنید

بشنوید و بشنوید آنچه آنها میخواهند

اما من کور بودم

نمیشنیدم

و حرف نمیزدم

و من محکومم به تنهایی

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: يکشنبه 15 دی 1398 ساعت: 13:26

میدانم ماندن و رفتن مسئله نیستاما من مرد رفتن و بودن بودماو اهل ماندن و نبودن!روزگاری گذشت و دانستمخوبی ها فراموش شدنیست و زخم ها همیشگیهر جه بهتر باشی، باز هم گذشته ها بهانه استباز دلبستگی های ساختگی

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: يکشنبه 15 دی 1398 ساعت: 13:26

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینمهر جا که پا میذارم تو رو اونجا میبینمیادمه چشمای تو پر درد و غصه بودقصهی غربت تو قد صد تا قصه بودیاد تو هر جا که هستم با منهداره عمر منو آتیش میزنهتو برام خورشید

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: يکشنبه 15 دی 1398 ساعت: 13:26

مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند. به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینمبه خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی به خیالم که تو با من دیگه از همه جداییمن هنوزم نگرانم

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: يکشنبه 15 دی 1398 ساعت: 13:26

همین امروز یه دونه کبوتر اومد دم پنجره خونه

من یه مقدار نون خشک براش گذاشتم خورد

اما نه به امید اینکه بمونه

دل خودم اینو بهم گفت

یه احساس درونی

شاید از روی ترهم

بیشتر حس پدرانه

پیامی به من نداد

روز داشت کم کم آغاز میشد

و من

اصلا نگاهم را ازش برنداشتم

زشت نبود

کنار پنجره همسایه رفت

رها بود و آزاد بدون دلبستگی

دلیل رفتنش هم آزادی بود رفت و رفت و شاید دیگه هیچ وقت نبینمش

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستنای چراغ مهربونی تو شبای وحشت منای تبلور حقیقت توی لحظه های تردیدتو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشیداگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهیبرای من که غریبم تو

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

امشب میخوام قدم بزنم هی تو گوش خودم بزنم

هر چی حس تو سرمه امشب میخوام همه رو بهم بزنم

به دلم بگم دیگه تو رو نخوام حتی دیگه یادشم نیاد اسمتو

حتی یه لحظه هم نرم تو فکر تو از یاد من بره حس تو

میگذرم ازت

میگذرم ازت میگذرم از تو و اون خاطرات نمیگذرم فقط از درد دلم با چشات نمیگذرم فقط

از حرفایی که رو دلم مونده

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرمواسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرمیه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجهایه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا.تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتیغصه های عاشقی رو

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

همیشه تو مینوشتی من میخواندماین بار من مینوسم و تو بخوانتو میگفتی هزار راه نرفته را من میگویم یک راه رفته راصادقانه، عاشقانه، دوستانه هر گونه که هستآرام و صادقانه مینویسمگرچه خستهام گرچه دورم از هرچه

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

روزی از روزها عهد و پیمانی بودروزی از روزها شاهزاده ای نبودفقط من بودم و منفقط تو بودی و تودر راه رسیدن بودیموقتی همه از راه مانده بودندبا هم به دنیا نگاه کردیمو گفتیم که با هم خواهیم بودگفتیم باهم خو

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

سالی که گذشت در میان شقایق هاتصویرش را دیدمنوروز بود و همه جا زیبااما لحظه ای نگاهش کردماو به خود مینگریستکلاهی بر سر داشتوقتی نگاه کرد چشمانش را دیدمچقدر معصوم بود احساس از سبزی چشمانش به سرتاسر دشت

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

روح یک نوشته خط زیبای نگارنده استمعرفت به ساحت حضرت باری استکه او پدید آورنده اصل و نهایت زیباییست.گلی زیباترست، که بوی خوشی هم داشته باشدو او گلی بود زیبا.من در آیینه او زیباترین را میخواستمنه فقط به

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟پوچ و بس تند چنان باد دمانهمه تقصیر من است اینو خودم می دانمکه نکردم فکری،که تأمّل ننمودم روزی،ساعتی یا آنیکه چه سان می گذرد عمر گران؟کودکی رفت به بازی،بفراغت،به نشاطفا

برچسب: نویسنده: حامد فدایی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:51

صفحه بندی